
داستان کوتاه طنزشیرِ شهرک محمود سلطانی آذین"ممدلی ننه عصمت" گاو پیشانی سفید محل است. از خط و خطوط غلط و غلوط توی چهرهاش هم میشود فهمید که او چه اعجوبهای است. نصف بیشتر عمرش صرف دعوا و درگیری و کلاهگذاری و کلاهبرداری شده است. بگفته خودش، بیشتر لباسهایش در جریان دعوا و درگیری پاره پوره شده است. از آن پاچه ورمالیدههایی که دومی ندارد. سر هر کس که رسیده شیره مالیده. کم نیستند روزهایی که دو سه نفر غریبه توی شهرک دنبالش نباشند. هر بار هم که یک گندی چاق میکند و به زندان میافتد، معلوم نیست سر و دُمش به کی یا کیها، یا کجا بند است که پایش به زندان نرسیده، آزاد میشود و شلنگ و تخته توی محل. برای همین هم حسابی توی شهرک شیر شده و خیلیها از او حساب میبرند. هیچکس نمیداند که این یکه و یالغوز بیکار، مخارج زندگ...
ادامه مطلب