خرید بک لینک

«مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود»
دلی سرشار عشق و مهربانی
پر از شوق و امید امید زندگانی
چو باران صاف و پاک و باصفا بود
بری از حیله و مکر و ریا بود
همیشه هر کجا همراه و همراز
به روز حادثه همواره دمساز
شما، آری شما، آن را به یغما
ز من دزدیده و کردیدش اغوا
نمیدانم که با آن دل چه کردید
چگونه با چه زهر آلوده کردید؟!
که دیگر نیست آن دل، این دل من
خودش گردیده اصل مشکل من

پر از رنگ و ریا و نابکاری
تهی از پاکی و پرهیزگاری
تظاهر در همه گفتار و رفتار
تقلب کردن و انکار این کار
تف و لعنت به کل مُلک هستی
ملاک کارها، دنیاپرستی
پی دشمن تراشی، کینه توزی
دغلکاری برای کسب روزی
کله برداری از روی سر آن
نهادن بر سر این همچو شیطان
دروغ و جهل و نیرنگ و خرافات؟

مسلمانی اگر این است، هیهات
صفات همنشین در من اثر کرد
دل من را هم از راهش بدر کرد
شما عمر مرا بر باد دادید
به من این حقه ها را یاد دادید
خدایی را که خلقش کرده بودید
درون ذهن خود، بر من نمودید
که گر از او شوم یک لحظه غافل
بکلی میشود از ذهن، زایل
شما "بند" خدای خویش هستید
خدای ذهن خود را میپرستید
میان بندگی تا "بند" بودن
تفاوت هست یک دنیا یقینن
مسلمانی اگر این است، والله
همین بهتر که برگردیم از این راه
خدا را گر مسلمانی چنین است
مرام کافری بهتر از این است
ندارم شک که در روز قیامت
کشیم از کرده های خود خجالت
بیا زدر روز جاری رسم بندگی را
بیاموزیم و راه زندگی را
خدای راستین را بنده باشیم
مبادا پیش او شرمنده باشیم
شهریور ماه 2584

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 9:08

صفحه بندی