کفرستان
جدال آذین با هندو در بیان کفر و دین
یک پنجم جمعیت دنیا در هند
جایی که عجایب جهان در آنجاست
همزیستی مسالمت آمیزی
دارند که در نوع خودش بی همتاست
از جمله حقایق شگفت انگیزی
کز عهد قدیم تا کنون پابرجاست
هفتاد و دو ملت و هزاران فرقه
با آن طبقات اجتماعی یا "کاست"
در قالب یک ملت و با یک پرچم
همزیستی این همه آدم زیباست
مردم همه آزادی کامل دارند
در نقد حکومت و بیان درخواست
البته حقوق دیگران تضمین است
آزادی اجتماع، بر این مبناست
شایسته¬ترین مردمان، شایسته است،
یک کافر مطلق است اگر ، یا ترساست
فرهنگ لغات این جماعت، خالی
از تهمت و سوگند و دروغ و حاشاست
سوگند به این و آن، ندارد ارزش
«مردی» به مرام و ، قول مردان امضاست
از تهمت و غیبت خبری آنجا نیست
با هم، همه هستند صریح و روراست
اصلاً به کسی، کسی ندارد کاری
چیزی که ندارند، فضول و بپاست
از مال و منال این جهان محرومند
اما دلشان خوش به امید فرداست
هر روز به هر بهانه ای دلشادند
در باورشان هر آنچه هست ، این دنیاست
«روز» و «دهه» و «هفته» اگر هم دارند
مخصوص نشاط و رقص و شور و غوغاست
کس نایب برحق کسی دیگر نیست
هر کس به مقام خویشتن، یک آقاست
کس واسطة بهشت و دوزخ هم نیست
از راه عقیده، کاسبی بیمعناست
بنیان عقیده و حکومت، آنجا
نه جهل و خرافات، نه شیخ و ملا است
نه دشمن دیگران، نه دشمن دارند
رفتار پیمبران در آنان پیداست
بازیچة دست دولت و مردم نیست
دین، راحت جان آدم و روح افزاست
بوم و بَرشان به روی دنیا باز است
آن کس که خطا نمی¬کند بی¬پرواست
بر فرض اگر که مشکلی هم دارند
گویند که از ماست، نه از آمریکاست
نیست ناکام کسی به هند، زیرا آنجا
تعداد خدا بیشتر از آدمهاست
با سیصد و شصت و پنج میلیون ایزد
از شخص مقدسی که نامش «بودا»ست
تا «وارونا» و «دوورگا» و «شیوا» تا،
معروف¬ترینشان که نامش «راما»ست
هر چیز که هست می¬پرستند اینجا
هر شخص و گروه، هر خدایی را خواست
با خویش و خدای خویش صادق هستند
هر کس به هر آنچه می¬کند هم، داناست
البته از این نمونهها بسیار است
اینها همه قطره¬ای از آب دریاست
تلخ است برای ما، ولی باید گفت
ضرب¬المثل دموکراسی در آنجاست
هر لحظه از آنچه این جماعت دارند
الحق که برای ما، فقط یک رویاست
گفتم به یکی¬شان که شما کافرها
باید بروید در جهنم، یکراست
ماییم که یک خدا و یک دین داریم
این نعمت آزادی و شادی، ما راست
از چیست که این جهان و نعمت¬هایش
بر کام شما و درد و رنجش از ماست؟
آن هندوی بیسواد چیزی را گفت
در پاسخ من که واقعاً پرمعناست
گفتا که: اگر صبور باشی لَختی
من فاش کنم سریع، بی کم یا کاست
با آنکه شما خدای واحد دارید
هر روز سر مسائل دین دعواست
هر آیه از آیات خدا در آنجا
درگیر هزار و یک اگر یا اماست
هفتاد و دو مشکل اساسی دارید
با آن که خدایتان خدای یکتاست
تلخ است تمام لحظه¬هاتان اما
شیرین، دهن شما به حلوا حلواست
هر روز به¬هر بهانه¬ای مشغولید
هر جا به¬بهانه¬ای مصیبت برپاست
ماندید در این قضیه که «اِستبرا»
با دست چپ است مستحب، یا با راست؟!!
چیزی که شما روی زمین می¬جویید
در عالم غیب است و یا جابلساست
تا بین خرافه و خـدا فرقی نیست
شیطان به شما هماره فرمانفرماست
انگار نه عقل و اختـیاری دارید
هر کارِ شما معطل یک فتواست
دنیای شما صرف چه می¬گردد، هان؟
آیندة موهوم که نامش عقباست؟!!!
گفتم خفه شو، کفر نگو، ای ملعون
زیرا که خطوط قرمز ما اینهاست
ملعونِ حرامزاده، کس با شیعه
اینقدر جسور و این چنین بی پرواست؟!!
الحق که تو را اگر کسی کشت امروز
از اهل بهشت است و مقامش والاست
گفتا که: ببخشید، فقط یک نکته،
یک نکتة باریکتر از مو اینجاست
یعنی چه که هر کسی حقیقت را گفت
گویید حرامزاده یا بی¬سر و پاست؟!!!
چون پاسخ منطقی نداری، "آذین"
برخورد و جواب تو به من سربالاست
تا چشم شما به واقعیت بسته است
از بند رهیدن شما واویلاست
حال آنکه، چراغ زندگانی عقل است
بر هر کر و کور ، این حقیقت گویاست
من هم سخنی دگر نمی¬یارم گفت
زیرا، ز تو انتقاد، طاقت¬فرساست
این بود حقایقی که آن هندو گفت
دربارة ما، که تلخ بود اما راست
الحق چو شنيدم اين حقايق را زود
از جان و دلم فغان و آتش برخاست
بعداً که بخویش آمدم دیدم وای!
مبنای خداپرستی ما «سودا»ست
یعنی که خدای هر یک از ما اینجا
مخلوق تصورات هر یک از ماست
با اینهمه پیرایه که بر دین بستیم
اصلاً نتوان گفت که این، دین خداست
گفتم به خدا: حقیقتت را بر ما
بنما اگرَت روی عنایت با ماست
گفتا: به تو عقل و اختیار ارزانی،
بر اهل خِرد حقیقت من پیداست
هشدار، بدان که خودپرستی شرک است
جز نفس، هر آنچه میپرستی، از ماست
هر قطره اگر چه قطره است اما آن
چون وصل شود به قطره ها، خود، دریاست
برچسب:
نویسنده: نگار باقریان