اهل بیت گاهی که دلم گرفته خیلی
رنجیده و خسته و پریشم
از دست همان که می شناسید
از خود به در و کلافه بیشم
سودی ندهد شراب شیراز
یا چاره نمیکند حشیشم
اصلا، ابدا نمیکند فرق
در کرب و بلام ، یا به کیشم
یک کاغذ و یک قلم که باشد
هر جا دم دست ، یا به پیشم
اول بزنم به قصد اصلاح
با تیغ ژیلت، سبیل و ریشم
آنگاه به قول
اهل منقل
بنششته و طنژ می نویشم
گشتند همه ژ دم چو شیراب
از جوهر طنژ و ژهر نیشم
هی تا ژده پاره می نمایم
آنها همه را چو قلب ریشم
اشعار مرا نمی توان خواند
بر غیر عیال و قوم و خویشم
دیوان و بیاضه هم ندارم
من شاعر
اهل بیت خویشم
برچسب:
نویسنده: نگار باقریان
تاريخ: شنبه
27 بهمن
1397 ساعت: 18:47