خرید بک لینک

درس ق

درس «ق» ميداد ياد بچـهها

در دبستان خـانم آمـوزگار

واژههـا تكـرار ميشد يك به يك

قوري و بشقاب و قندان و قطار

***

شادمان از درس تازه، كودكي

روي كاغذ، دُزدَكي چيزي نگاشت

يك الف، دنبال آن هم شين و قاف

خواند آن را «عشق» و اِعرابش گذاشت

***

چون مُعـلّم ديد آن مرقومه را

بي تأمُـل روي آن خطي كشيد

خواست چيزي گويد آن كودك، ولي

منصرف شد، خشم خانم را چو ديد

***

گفت با كودك معلم: كاي پسـر

اولاً عيـن است اول حـرف عشق

درس اين حرف، آخرين درس شماست

پـس نبايد كرد چيزي صـرف عشق

***

ثانـياً بايد تمـام بچهها

بشنوند، اينجا كلاس و مدرسه است

جـاي الـفاظ چـرند و چـار نيست

جاي تعليـم حساب و هندسه اسـت

***

هر كسي غير از كـلاس و مدرسه

در سرش باشد هـواي ديـگري

يا سر و گوشش بجنبد در كلاس

يا بگيرد درس من را سرسـري

***

من خودم با چوب و خطكش بر سـرش

ميزنم آنقـدر تا آدم شود

يا به ناظم ميدهـم تحـويل تا

شَرِّ او از اين دبستان كم شود

***

گفت كـودك: با اجـازه اولاً

ما هم انسانيم، مانند شما

در سرِ ما فكرهاي پوچ نيست

همچو آيينه است قلب و روح ما

***

ثانياً درس و كلاس و مـدرسه

بي محبت، جُـز در و ديوار نيست

بر مدار عشق ميگردد جهـان

پس سخـن از عشق، اينجا عار نيست

***

زين سبب اي مـهربـان آمـوزگار

جاي آن دارد بفرمايي چـرا

ميدهـي در درس آخـر ياد ما

اوليـن حرف از حروف عشق را؟

***

گفت با كودك معلم: وَه كه خوش

آتشي در جان من افروختي

آفرين بر تو كه با بُـرهان خود

درس اصـلي را بـه مـن آموختي

***

محمود سلطاني« آذين»

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:47

صفحه بندی